![]() |
![]() |
|
|
خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام امیدوارم بتونم به زودی با یه وبلاگ دیگه و یه اسم دیگه خاطرات و نوشته هامو بنویسم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 14:34 توسط مرجان |
|
|
کاش وقتی زندگی فرصت دهد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:7 توسط مرجان |
|
|
فردا تولد يكي از دوستاي خوبمه. تولد پاكيش. تولد دوباره زندگيش. تولد يكسالگيش. شايد تعجب كنيد يا به خودتون بگيد يعني تو با يه بچه يكساله دوستي؟ راستش هم آره هم نه. نه چون دوست من همسن خودمه، آره چون اون يكساله كه پاك پاكه از همه چيز. تولد جلسهايشو نتونستم برم اما فردا توي جلسه خونگيمون ميخواد تولد بگيره. از همين جا بهش ميگم سايه جون تولدت مبارك! آرزو ميكنم ساليان سال تولد پاكيتو جشن بگيري. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:13 توسط مرجان |
|
|
آن روز با تو بودم امروز بي توام
آن روز كه با تو بودم بي تو بودم امروز كه بي توام با توام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:54 توسط مرجان |
|
|
نمیدونم چرا این روزا احساس خوبی درباره کار و محیط کارم ندارم. خیلی خسته ام. اوضاع بر وفق مرادم نیست. دودلم. و دعوا بر سر چیزای خیلی کوچیک شده. از خدا میخوام این روزا زود بگذره و تموم شه و دوباره اوضاع مثل اوایلی بشه که تازه کارمو شروع کرده بودم. البته میدونم اینا همش به خودم بستگی داره. من برای بهبودی خودم نباید منتظر معجزه شم. معجزه خود من و قدرت اراده من است. از خدا هم میخوام توی این راه کمکم کنه. هر چند ایمان دارم که او همه جا مراقب منه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:57 توسط مرجان |
|
|
این روزا فکر میکنم اعتماد کردن به آدما چقدر سخته؟ مخصوصا وقتی ببینی حرفات جای دیگه پخش شده و اون موقع به خودت میگی بازم اشتباه کردی مرجان ساده. اما یه چیزو باور دارم اینکه دوست دارم خودم باشم و در عین سادگی اون چیزیو که دوست دارم انجام بدم. به هرحال یه تجربه است و من میتونم منتظر جواب بمونم. اگه اشتباه است با تموم وجود تاوان اونو بدم و اگه درسته حالشو ببرم. امروز دیگه نمیخوام واسه دیگرون زندگی کنم. میخوام خودم باشم مرجان ساده دوست داشتنی که خودم لذتشو ببرم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:2 توسط مرجان |
|
|
نميدونم تا حالا براتون پيش اومده كه دلتون گرفته باشه و هيچ كاري نتونين انجام بدين؟ دو سه روزه كه دل منم سخت گرفته. شايدم زيادي جلو ميرم. هميشه به خودم ميگم مرزامو با ديگرون روشن ميكنم اما نميتونم هميشه خدا تو اين كار ميلنگم. دلم خيلي خيلي گرفته. احساس ميكنم هيچ كاري ازم برنمياد. ياد هايده افتادم كه ميگه: همه چي برام غريبه، همه چي رنگ فريبه، ديگه فرصتي نمونده اي خدا اي خدا اي خدا ................ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:43 توسط مرجان |
|
|
آنهایی که گام نویی در زندگیشان برداشته و هنوز می خواهند کمی از زندگی قبلی شان را حفظ کنند سرانجام توسط گذشته خودشان صدمه و زیان می بینند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:22 توسط مرجان |
|
|
زندگي دريچهاي از زيباييها و زشتيها، خوبيها و بديهاست. و اين ما هستيم كه مشخص ميكنيم از چه دريچهاي ميخواهيم به آن نگاه كنيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:13 توسط مرجان |
|
|
اي سوخته سوخته سوختني
عشق آمدني بود نه آموختني!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:57 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام. اسم من مرجانه. اهل شیرازم. روزگارم بد نیست. راستی آبانی هم هستم. عاشقم اما نمی دونم عاشق چی؟ دوست دارم توی این وبلاگ خاطره هامو بنویسم و شما را به دنیای خاطرات و تجاربم ببرم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
عشق صنوبر لرزان عاشقانه2 اعتیاد مرگ خاموش عاشقانه bobo ستاره ناب EYE SHOT سزار آدينوس در امتداد شب امين و رضا پسر تنها کژدم پسر جهنمی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|